علمي و پژوهشي
  • تربيت و مسائل مربوط به آموزش ديني به کودکان
  •  آغاز تربيت ديني:

    اصولاً از نظر اسلام تربيت از گهواره آغاز مي شود و در خانواده شكل مي گيرد. مقدمات و پايه گذاري آن از مرحله تشكيل جنين و حتي قبل از آن است. ولي آنچه كه صورت رسمي دارد از لحظه تولد است و با ذكر اذان و اقامه در دو گوش كودك شروع مي شود. بعدها و به تدريج در مراحل مختلف زندگي، ما وظيفه اي در قبال كودك داريم كه به عنوان مربي بايد به اداي آن بپردازيم. شك نيست كه تا حدود هفت سالگي اعمال قدرت و فشار مطرح نيست. حتي رفتار مذهبي كودك صورت بازي و سرگرمي دارد. سعي و تلاش ما بايد بر اين باشد كه تكاليف مذهبي بر كودك سنگين نيايد واو را خسته نكند. در طول مدت تربيت در هفت سال اول، كوشش بر اين است كه مصداق ها و مدل هايي عرضه و ارائه شوند كه براي كودك درس آموز باشند و شيوه تربيت به گونه اي باشد كه نيازي به اصلاح و تجديد نظر در آن ضرورت پيدا نكند كه بسياري از لغزش هاي مذهبي افراد در اين رابطه است.


     آغاز تربيت ديني:

    اصولاً از نظر اسلام تربيت از گهواره آغاز مي شود و در خانواده شكل مي گيرد. مقدمات و پايه گذاري آن از مرحله تشكيل جنين و حتي قبل از آن است. ولي آنچه كه صورت رسمي دارد از لحظه تولد است و با ذكر اذان و اقامه در دو گوش كودك شروع مي شود. بعدها و به تدريج در مراحل مختلف زندگي، ما وظيفه اي در قبال كودك داريم كه به عنوان مربي بايد به اداي آن بپردازيم. شك نيست كه تا حدود هفت سالگي اعمال قدرت و فشار مطرح نيست. حتي رفتار مذهبي كودك صورت بازي و سرگرمي دارد. سعي و تلاش ما بايد بر اين باشد كه تكاليف مذهبي بر كودك سنگين نيايد واو را خسته نكند. در طول مدت تربيت در هفت سال اول، كوشش بر اين است كه مصداق ها و مدل هايي عرضه و ارائه شوند كه براي كودك درس آموز باشند و شيوه تربيت به گونه اي باشد كه نيازي به اصلاح و تجديد نظر در آن ضرورت پيدا نكند كه بسياري از لغزش هاي مذهبي افراد در اين رابطه است.

     اصولي در تربيت ديني :  

    پيش از بحث درباره مقاصد و محتوا و شيوه ها و فنون تربيت مذهبي كودكان، ضروري است از سه اصل مهمي كه براي تربيت ديني لازم است سخن به ميان آورد، اين اصول بدين قرارند:

     1-  آگاهي و معرفت :

    ما مدعي نيستيم كه كودك قادر به درك همه ي مسائل و جوانب مربوط به مذهب باشد و يا آنچه را كه مي گوييم دريابد. ولي اين نكته بايد مورد نظر باشد كه به ميزان توانايي درك مطالب و فهم او مسائل را به او تزريق كنيم و به حساب اين كه او خردسال است و هنوز وقت بسياري براي متدين شدن دارد در اين كار تعلـّل نكنيم.

    2-  شور و احساس:

    طفل مي بايست كم و بيش با جماعات و اجتماعات مذهبي آشنا شود. در مراسم مذهبي، دعاهاي دسته جمعي، سرودها و مراثي و در عبادت هاي جمعي مثل نمازهاي جمعه و جماعت شركت كند و كم و بيش هيجانات، شادي ها، اشك ها و آه و ناله ها را ببيند. اين امر در برانگيختن عواطف و شور مذهبي طفل مؤثر است. همچنين داستان هاي مذهبي نيز در اين امر مفيد است.

    3-  رفتار و عمل:

    نقش عمل و رفتار را چه در كار مربي و چه در كار كودك ناديده نگيريد كه آن بيش از منطق و گفتار در تربيت مؤثر است. از طريق عمل دل ها متوجه حقيقت ها مي شوند و عادات مذهبي پديد مي آيند و ميل به طاعت وعبادت در فرد شكل مي گيرد. اين روش تعليم پيامبر بود كه به مردم مي فرمود: ببينيد من چگونه عمل مي كنم شما هم همان كار را بكنيد.

    در چگونگي تربيت ديني كودكان مي بايست نقاط و مقاصدي روشن باشد و مربي بداند كه چه مسيري را مي خواهد تعقيب كند، به چه اهدافي مي خواهد برسد؟ چه چيزهايي را مي خواهد به كودك بياموزد؟

     الف اهداف و مقاصد :

    مقصد كلي، مذهبي بار آوردن كودك است؛ به گونه اي كه به تعاليم مذهب مؤمن و معتقد و برنامه هاي آن را عامل باشد. هدف اين است كه كودك ما اسلام را به عنوان مكتبي سازنده و حياتبخش بپذيرد و تعاليم آن را به صورت افكاري اصيل و هيجان انگيز در خود پذيرا شود. زندگي حال و آينده خود را براساس فلسفه اي كه مذهب معين مي كند رنگ و صورت دهد و در ايجاد و محيط مورد تأييد مذهب، كه محيطي پاك و به دور از هر گونه بد آموزي است كوشش و تلاش كند. هدف اين است كه او در برابر آفريدگار خاضع، و به فرمانش تسليم، و در همه حال چشم به الطاف و عنايات او داشته باشد؛ در زندگي حال و آينده، خود را مسئول بداند و در كشاكش زندگي همچون پر كاهي نباشد كه با وزش بادها به هرسوي بجنبد و خالي و سبك و بي محتوا باشد.

     ب محتوا و مضمون :

    محتوا و مضمون چنين تربيتي پردامنه، و در برگيرنده ي همه جوانب و ابعاد حيات انسان چه در جنبه روابط و چه در جنبه واقعيات است و لااقل در دو مورد زير قابل ذكر و دسته بندي است: 1 – در اصول اعتقادي 2 – در فروع مذهب و تعاليم آن در اصول اعتقادي

    3- بخشي از مباحث ديني ما در زمينه اصول اعتقادي است. آن را اصول مي ناميم از آن بابت كه بناي همه افعال و كردار و گفتار مذهبي ماست و قبل از هفت سالگي مي توان از طريق داستانها و شرح حال ها اشاراتي بدان داشت. از حدود هشت و يا نه سالگي مي توان تا حدودي به گونه اي مستدل آن را به فرد آموخت. آموزش اصول اعتقادي از نوع آموزش هاي اساسي و براي حيات افراد سرنوشت ساز است. مباحثي كه در اين زمينه بايد آموخته شوند بسيار و اهم آنها عبارت اند از:

    خدا و توحيد :

    در اين قسمت هم سخن از معرفي خدا و عظمت و جلال و جمال اوست و هم صحبت از رابطه خدا با انسان از يك سو و رابطه انسان با خدا از سوي ديگر. در جنبه اول مسئله هستي بخشي، آفرينش و گردانندگي جهان و پديده ها، رازق بودن و حاكميت او درعين علم و قدرت و اراده مطرح است و در جنبه دوم خضوع و خشوع، مددخواهي، نيايش، شناخت وظيفه در راه او، تنظيم برنامه حيات براساس فرمان او و دوستي و دشمني براساس خواست و نظر اوست. بناي توحيد بايد به صورت ركني باشد كه نه تنها جنبه عقيدتي، بلكه تمام شئون زندگي آدمي را در برگيرد و البته در اين راه خداي را بايد به گونه اي معرفي كرد كه براي طفل جالب باشد. هنوز مدت و زمان لازم دارد تا او دريابد كه چرا بايد برخي عقوبت شوند و عده اي پاداش گيرند. درآموزش هاي مربوط به خدا براي كودك مسئله اسرار نمي تواند مطرح باشد. كودك نمي تواند از اسرار سر درآورد. لفاظي ها و آنچه كه تعليمات بيهوده اش مي خوانيم ضربه اي بر احساس مذهبي اوست. لازم نيست آنچه را كه طفل نمي فهمد برايش تكرار كنيم. او مي تواند بهشت را از راه لذائذ كامي بشناسد و به آن دلبسته شود و سختي آتش دوزخ را از راه حواس خود درك كند.

     در معرفي اولياي خدا :

    مدح و معرفي اولياي دين و پيامبران كه واسطه ابلاغ پيام خدا به مردمند جزء اصول اساسي اعتقاد است. لازم است در طول دوران خردسالي به معرفي پيامبران و نقش آنها آن هم به زبان ساده بپردازيم و داستان زندگي پيامبر اسلام و اهميت و ارزش قرآن را براي كودك شرح دهيم، به گونه اي كه به آن دلبستگي پيدا كند. به همين گونه از چهارده معصوم و نقش و ارزش آنها، و خلاصه اي از زندگي و راه و رسم حياتشان، به ويژه در جشن ها و وفات آنها سخن گوييم. در محافل خاصي كه بدين منظور ترتيب مي يابد آموزش اين گونه مسائل آن هم از طريق القاء و سخنراني ها مي تواند مؤثرباشد. در رابطه با ايجاد عُلقه ( دلبستگي ) به اوليا ي دين مي توان از صفات عاليه آنها سخن گفت، و به مدح آن صفات پرداخت كه خود داراي آثار عاطفي است و جنبه تهييج كننده در كودك دارد. از فرشتگان خدا بايد براي او حرف زد؛ همچنين از پيامبران و عظمت آنها: زيرا گاهي اين تصور براي كودك پديد مي آيد كه ديگر پيامبران را مي توان قبول نداشت.

     در مسئله مرگ و معاد :

    مسئله مرگ براي كودكان تا حدود سه – چهار سالگي چندان مفهوم نيست مگر آنگاه كه صحنه اي را در اين رابطه ببينند و يا نسبتاً از هوش بالاتري برخوردارباشند. بديهي است كه در چنين صورتي مسئله معاد هم جز در حد درك بيداري پس از خواب براي طفل مفهوم نخواهد بود. از حدود پنج سالگي به داستان هاي شما در رابطه با مسئله مرگ وحياتِ پس از آن، و مسئله بهشت و جهنم خوب گوش فرا خواهد داد و اين امر پس از هفت سالگي براي او بيشتر مفهوم خواهد بود و در ده سالگي كاملاً از آن سر در مي آورد و حدود دوازده سالگي خود مي تواند به استدلال در اثبات آن بپردازد. بخش مهمي از تربيت ديني ما بايد متوجه مبدأ و معاد باشد و جنبه هاي مربوط به مرگ و حيات ما را در برگيرد. در كمتر از هشت سالگي بهتر است از مسائل دوزخ و جهنم و عذاب و كيفيت آن كمتر بحث به ميان آيد زيرا براي كودكان هراس انگيز است. همچنين مسئله مرگ را در حدود هشت سالگي به صورت كوچ از يك جهان به جهان ديگرمي توان مطرح كرد و اطلاعات مربوط به آن را دراين رابطه بايد تشريح نمود.

     2- فروع مذهب و تعاليم آن :

    بخش ديگري از آموزش هاي مذهبي دررابطه با مسائلي است كه تحت عنوان فروع دين و تعاليم مربوط به آن مطرح است. دراين رابطه مباحث را بايد با ديدي وسيع تر مطرح كرد و حتي مسائل مربوط به حدود وحقوق و نوع موضعگيري ها را براي كودك تشريح نمود .

     در عبادات :

     قسمتي از آموزش هاي ما در رابطه با عبادات چون نماز و روزه و حج و جهاد وخمس و زكات و.. . است كه كودك بخشي از آن را به صورت عملي و گوشه اي ديگررا به صورت تئوري خواهد آموخت. در مسئله ينماز سعي براين است از همان حدود دو تا سه سالگي كه كودك سر پاي مي ايستد به صورت يبازي و سرگرمي بدان خوي گيرد، در كنار مادر و پدر بايستد و به نماز مشغول شود. در مسئله روزه از امام صادق نقل شده است كه فرمود: كودكان خود را از حدود شش سالگي براي سحري خوردن بيدار كنيد و از حدود هفت سالگي او را ساعاتي به تحمل تشنگي و گرسنگي تشويق كنيد. مثلاً امروز صبح تا ظهر روزه بگيرد و فردا از ظهر تا مغرب و. ..

    مسائل مربوط به حج و جهاد و.. . اغلب به صورت تئوري و بيان شرح حال ارائه شود، مگر آنگاه كه زمينه عمل آن فراهم شود. در همه حال سعي بر اين است كودك تشويق شود كه با حقايق و جنبه هايي اين چنين آشنا گردد و روحيه اش بر اين اساس خوي گيرد.

     در احكام و دستورات :

    دستوراتي در اسلام در رابطه با كيفيت گفتار و رفتار مطرح است كه طفل عملاً بايد با آن آشنا شود. او مي بايست ظواهر مذهبي را مراعات كند و خود را با آداب اسلامي رنگ دهد، به گونه اي كه عمل او چون عمل شما با خدا ارتباط داشته باشد. دعا كند، خدا را شكر بگويد، پس از صرف غذا سپاس خداي را به جاي آورد، در كارها حضور و رضاي خدا را در نظر گيرد در برابر قرآن مؤدب و متواضع باشد، حكم كيفر را براي دروغ و خيانت بداند، بفهمد شرارت بد است، خرابكاري ناروا است، تجاوز به حقوق و حدود زشت است، وضو براي نماز لازم است، چه شوخي هايي نارواست، چه روابطي حرام است  و ...  

     درحقوق و حدود :

    درآموزش ديني بخشي مربوط به حدود و حقوق انسانهاست. در ضمن زندگي و معاشرت در خانه و مدرسه بايد كودك را به حقوق وحدود خود و ديگران آشنا كرد. او بايد بداند كه در اسلام، بر نفس خود حقي دارد، در رابطه با بدن خود وظايفي دارد؛ بايد بكوشد خود را تندرست نگه دارد و خود را رشد و ارتقاء دهد. لازم نيست كه ترك لذت كند ولي بايد بداند كه چه لذاتي حرام و نارواست، چگونه بايد حفظ بدن كند، حفظ مال نمايد و.. .. از همان كودكي در ضمن عمل به او بياموزيد و عادتش دهيد كه در حين دعا براي خود و براي سعادت ديگران هم دعا كند و براي مردم هم خيرخواهي داشته باشد. اين دعاها اگر چه لفظي است در حين عمل سبب آن خواهد شد كه طفل به آن توجه داشته باشد. شما با اين كار او را براي دوست داشتن ديگران، برادري و الفت باغير، ايجاد هدف و زمينه مشترك آماده مي كنيد .

     در موضعگيري ها :

    تربيت بايد به كودك در جريان حيات، راه و رسم موضعگيري را در برابر حوادث و امور بدهد تا او بداند در وقايعي كه پديد مي آيد چه روشي را در پيش گيرد، در كجا سازش ناپذير باشد و در كجا تسليم؟ آيا تابع هر هوايي باشد يا تابع حق؟ و. .. كودك از همان خردسالي بايد در وضع و موقعيت تمريني قرار گيرد كه در برابر كشش ها و جذبه هايي كه دل ها را مي ميراند و تهي مي كنند خود را نبازد. وسوسه ها، كمرويي ها، بي شخصيتي ها سبب آن نگردند كه او بلغزد، طعمه گرسنگان شهوت نشود، در برابر هر چيزي كه او را از مرز خارج مي سازد بايستد و قادر باشد درحدود فكر خود از عقايدش دفاع كند. بي تفاوتي بلائي است كه از دوران كودكي دامنگير كودك مي شود و آن هم براساس توصيه ها وعملكردهاي والدين و مربيان است كه براي حفظ كودك از خطر دائماً به او مي گويند كاري به كار كسي نداشته باش، به تو چه كه فلاني دعوا كرده؟ و. .. در نتيجه ي اين بي تفاوتي، عدم توجه به امر به معروف و نهي از منكر در كودك به صورت امري عادي در مي آيد. در حالي كه او ازهمان كودكي بايد بداند كه در برابر ستمكار و ستمكاري نبايد ساكت باشد و يدر برابر مظلوم بايد ياور و كمك كار باشد .

     روش هايي براي مذهبي بار آوردن كودكان :

    زندگي مذهبي تابع آداب و ضوابطي است كه كودك ازهمان دوران خردسالي بايد بكوشد خود را با آن تطابق دهد. وقت شناسي، انضباط در كار، محكم كاري، رعايت حقوق و حدود، انس به كار، ميل به سحر خيزي، علاقه به خواب و استراحت پس از نماز عشاء، تقسيم اوقات شبانه روز به ساعات كار و معاشرت و استراحت و ده ها مسئله از اين قبيل در دوران كودكي بايد سر و سامان پيدا كنند. همچنين حد حيا و شرم براي كودك بايد روشن شود از آن جهت كه بسياري از حُجب و حياها ابلهانه و خطرآفرين است. و يا احتياط هاي آلوده ي وسواسي سبب ويرانگري هايي در آينده خواهد شد. آرايش ها، لباس پوشيدن ها، خور و خواب، كيفيت معاشرت، رعايت محبت، خدمت، فداكاري، صحت عمل، تسلط برخود، مديريت و حفظ خود، همه و همه از مباحثي هستند كه در تربيت مذهبي كودكان بايد مّد نظر قرار گيرند. در همين جاست كه مي توان رابطه ي مذهب با اخلاق را نيز كشف و دريافت نمود . 

     در فلسفه زندگي :

    بخشي از آموزش هاي ما در رابطه با فلسفه زندگي است. در مورد اين امر كه چرا زنده ايم و چرا زندگي مي كنيم؟ والدين در دوران حيات مشترك خود با كودك مي توانند تفسيرهاي گوناگون و متفاوتي را از زندگي ارائه دهند و بر آن اساس كودك خود را بسازند. در آموزش ديني بر اين اساس بخشي از تلاش مربيان هم مربوط به اين جنبه ها و آشنا كردن عملي طفل است به فلسفه وهدف زندگي و بار آوردن او براساس ضوابط مكتب؛ يعني به گونه اي دنيا را براي كودك معرفي كنيم كه ارزش زيستن را داشته باشد. اين امر بايد از حدود هفت سالگي مورد نظر باشد كه علاقه اي شديدتر نسبت به زندگي براي او حاصل مي شود و مي خواهد اطلاعات عميق تري در اين رابطه پيدا كند. در همه حال فراموش نكنيم كه فلسفه زندگي از نظر مذهب امري است كه كودك بايد از طريق مشاهده و ملاحظه ي آن در زندگي والدين و مشاهده آن پذيرا شود وگرنه با گفتن و اظهار نظر كردن، امري در اين رابطه پديد نخواهد آمد .

     ج- روش هاي تربيت ديني :

    1- در آموزش: در آموزش ديني شيوه ها و فنوني براي تربيت مطرح است كه اهم آنها عبارت اند از بحث كردن در مورد جهان و طبيعت و آفاق و انفس، دادن تذكر در موارد لازم و ضروري ( مثلاً دروغ كار زشتي است و. .. )، توجه دادن به خود و ابعاد وجود ي خود، واداشتن به تفكر و تدبر در امور، تعقل و استدلال، استفاده از تجارب شخصي، سياحت و زيارت اماكن و در سايه آن دادن آگاهي، عبرت آموزي و. .. درس هاي ديني نمي توانند صرفاً ذهني باشند! چون در آن صورت خشك و بي حاصل خواهند بود. بايد در مواردي او را به تماشاي زيبايي هاي آفرينش و مذهب و تعاليم آن جهت دهيم تا عظمت و قدرت آفريدگار در اعمال و روح او تجلي كند. به هرحال روش آموزش نبايد به صورتي باشد كه فكر و مغز او را تسخير كند و او را به صورت برده اي درآورد. به همين نظر نبايد كوشش در القاي مطالب خشك و بي حاصل باشد، بلكه عرضه و ارائه ي عمل و نماياندن چهره واقعي مذهب در حيات خانوادگي و در موضع گيري هاي عملي مهم است. پس قدرت درك او را از طريق سؤالات بالا ببريد و قدرت تعميم او را با اين گونه پرسش ها تقويت كنيد: زمين را كه آفريد؟ درخت را كه آفريد؟ آب را چه كسي به وجود آورد؟ آسمان را چه كسي؟ و. .. و سپس نتيجه بگيريد كه: همه چيز را خدا آفريد. با پرسش هاي مكرر، خدا را در ذهن كودك بزرگ و دوست داشتني كنيد؛ روح مذهب را در اعماق وجود او نفوذ دهيد، و شك ها را از درون او بزداييد. آموزش ها به صورت سمعي و بصري و حتي لمس و درك باشد تا كودك را به خود آورد و او را قلباً به مكتب خود معتقد و علاقه مند سازد. 2- در پرورش: در پرورش مذهبي، تكيه به مسائل و جنبه هايي است كه اهم آنها عبارت اند از :

     احياي فطرت:

    در سرشت و ذات كودك جنبه هايي وجود دارند كه فرد را به سوي تقوا و عدالت، پاكي و صداقت وا مي دارند. ميل به پاكي و صفا در كودكان امري است كه در همه جاي جهان مي توان از آن سراغ گرفت. ما در هيچ كجاي جهان فردي را نمي شناسيم كه در كودكي و خردسالي خواستار خير و پاكي، جوانمردي و صداقت نباشد و يا كمك به مظلوم مورد تحسينش قرار نگيرد. احياي فطرت، خود گامي است به سوي رشد، و در پرورش و سازندگي افراد نقشي فوق العاده دارد. در تربيت، سعي بر اين است كه طفل را به فطرت ارجاع دهيم و داوري را از وجدان او بطلبيم و حظّ و بهره ي او را بر اساس آن قرار دهيم كه فطرت و وجدانش تأييد مي كند. در تربيت و سازندگي نسل، سعي بر اين است كه تنها از حق طرفداري شود و به كودك نيز القاء گردد و عرضه حق دور از هر گونه شائبه اي و پيراسته از هرگونه مصلحت جويي باشد. اجازه دهيم كه فطرتش سالم و دست نخورده باشد و به راستي و درستي و پاكي همچنان مأنوس و دوست دار فضائل باشد.

    تزريق محبت خدا:

    ما بايد كاري كنيم كه كودك خدا را دوست داشته باشد. در اين صورت است كه او مي تواند عامل به احكام خدا شود. در طريق وصول به اين هدف ضروري است خدا را دوست داشتني، مهربان و بخشنده و صميمي تر از پدر و مادر معرفي كنيد. همچنين ضروري است اين تصور در ذهن كودك مستقر شود كه خدا او را دوست دارد و مي خواهد او فردي ارزنده شود و خوشبخت و سعادتمند گردد. با كودكان لااقل تا شش سالگي بايد دائماً از مهر و عنايت خدا و از لطف و كرامت او سخن گفت، نه از خشم و غضب و جهنم و عذاب او. در طريق تزريق محبت خدا دردل كودك از هر وسيله حقي مي توان استفاده كرد و داستانها و قصه هايي در اين رابطه مي توان ساخت؛ البته بايد درنظر داشت كه تصور و سخن والدين درباره خدا در كودك مؤثر است. اگر آنان خدا را فردي خشمگين معرفي كنند يا رحيم، در تلقي كودك مؤثر خواهد بود.

       ايجاد عـُلقه به اولياي الهي:

    كودك بايد به اولياي دين، به رسول خدا و ائمه عليهم السلام و ديگر پاسداران مذهب علاقه مند باشد تا امر و نهي شان و راه و روششان در او اثر گذارد و شيوه هاي زندگي آنان را سرمشق قرار دهد. در طريق وصول به اين هدف مي توان از شيوه هاي گوناگوني استفاده كرد كه يك نمونه ي آن ذكر داستان زندگي و شرح فداكاري و خدمات آنهاست. اصولاً كودكان نسبت به كساني كه جنبه اعجاب و تحسين آنها را بر مي انگيزند و راه و روش قهرمانان را دارند علاقه مندند. اگر بتوانيم پيشوايان مذهب را به همان گونه اي كه بودند بزرگ و عظيم معرفي كنيم و شرح ايثارگري هاي آنان را به زبان ساده و قابل فهم براي كودك بيان كنيم، در طفل علاقه اي قلبي نسبت به آنها پديد آمده و دوستدار آنها خواهد شد و جنبه ي همانند ي وادارش مي سازد كه عملاً از راه و روش آنها تبعيت كند.

     ايجاد روحيه تعاون و تشكل :

    در پرورش مذهبي سعي بر اين است كه جنبه تولي و تبري را در او تقويت كنيم. آنچنان كه ولايت اولياي حق و دوستداران مذهب را بپذيرد و از دشمنان دين بيزاري جويد. در عين دوست داشتن بشريت و خير خواهي براي آنان، ضروري است اولويت ها در جنبه خيررساني براي او مطرح شود. سلسله مراتب كساني كه در معرض بهره مندي از حمايت افراد قرار مي گيرند. عبارتست از والدين و خويشان، همسايگان، افرادي كه با ما هم كيش و برادرند و در مناصب گوناگون سرگرم خدمت و تلاشند و آنگاه، ديگر انسانهايي كه اهل كتابند و هم آنها كه شايد حكمت و عقيده درستي ندارند ولي مزاحم كسي هم نيستند. روحيه سازماندهي و تشكل در كودكان بايد قوي شود آنچنان كه در سايه ي ياري ها و همراهي ها، وحدت و الفتي حاصل شود و افراد به كمك هم و با تمركز، وحدت و قدرت بتوانند در سطح ملي و بين المللي كارهاي مهمي را انجام دهند. و يا به تعبيري كه رسول خدا (ص) دارد همه چون يك دست و يك قدرت در برابر بيگانه گردند.

     د- فنون و ابزار لازم:

    1- در جنبه ابزار: وسايل وابزار تربيت در اين راه بسيار و برخي از آنها عبارت اند از:

    داستان ها: منظور داستان هاي مربوط به پيشوايان مذهب است كه ذكر آن ضمن بالا بردن سطح فكر و معرفت كودكان سبب ايجاد عُلقه ( دلبستگي ) و تلاش براي همانندي هم خواهد بود. شما به همراه داستان و شرح حال و زندگي اولياي مذهب مي توانيد معارف و مباحثي را به كودك القاء كنيد.

     محافل و مجامع :

    قرار دادن كودك در جو مذهبي مثل مساجد و محافل، جلسات مذهبي، اجتماعات سالم ديني در رشد و پرورش ديني آنها بسيار مؤثر است. كودكان ما از حدود سه سالگي چنين آمادگي را دارند و در ضمن آن به فراگيري آيات و دعا و برنامه ها مي پردازند. طفل از همراهي با پدر براي رفتن به مسجد و مجلسي خوشحال مي شود و به مسائل مذهبي با علاقه گوش مي كند. از حدود هشت سالگي دوست دارد عضو سازمان مذهبي شود و به خاطر آن احساس غرور مي كند.

     رفتارهاي مذهبي جمعي :

    برگزاري نماز جماعت، تربيت گروه سرودهاي مذهبي و مشاركت دادن كودك در آن، خود از مسائل مورد علاقه كودك است. دكلمه، نمايش، عبادت هاي جمعي، آوازهاي مذهبي به صورت گروهي در تربيت مذهبي كودكان بسيار مؤثر است و موجباتي را براي رشد مذهبي، صفا و اخلاص فراهم مي آورد؛ اگر چه برخي از آنها براي خوشايند ديگران صورت گيرد .

     منطق و استدلال :

    به كار بردن منطقي كودك پسند، و بيان مسئله به زباني كه كودك را اقناع كند خود در رشد مذهبي او مؤثر است. برنامه ها بايد به صورتي منسجم و هماهنگ باشند، طوري كه به كودك نظمي فكري بدهند، براي طفل قابل درك و فهم باشند و او را درحد توان فكري قانع سازند. و البته فراموش نخواهيم كرد كه تفكر منطقي در كودكان از حدود هفت سالگي ظهور كرده و تدريجاً رشد خواهد كرد .

     فرصت ها :

    در جريان زندگي و در مسير آن گاهي فرصت هايي پديد مي آيند كه دقايق آن براي مربي غنيمت و كل آن به صورت ابزار و وسيله اي در اختيار است. در جامعه اسلامي ما جشنها، وفات ها، اعياد و مراسم بسيارند. دراين فرصت ها مي توان بحث هايي را ترتيب داد و ضمن آن از مسائل اسلامي، از راه و رسم حيات اسلامي، از اخلاق و عادات مذهبي سخن گفت و بذر رفتار اسلامي را در نهاد كودك كاشت .

     در جنبه فنون: در اين جنبه ها نكات و شرايط متعددي مطرحند كه ذكر همه آنها در اين مختصر ميسر نيست، آنچه با رعايت اختصار دراين رابطه مي توان ذكر كرد عبارتست از :  

    ارائه الگو:

    ما ناگزيريم دراين رابطه بيشتر حرف بزنيم از آن بابت كه نقش الگو ها در رنگ دادن زندگي كودك سرنوشت ساز است. اصولاً تربيت، و به ويژه تربيت ديني بر اساس دستورات عملي و مدل هايي خواهد بود كه والدين و مربيان به كودك عرضه مي كنند. طفلي كه رفتاري را از والدين خود ببيند از آن تبعيت خواهد كرد، خواه رفتاري سالم باشد وخواه ناسالم. جنبه تبعيت از الگو درهمه ي سنين مهم است و در شش تا دوازده سالگي داراي نقشي قوي تر از ديگر سنين است. البته فراموش نخواهيم كرد كه تصور كودك چهار ساله از پدرش اين است كه او قدرت مطلق است، همه چيز را مي داند و هرچه را كه انجام مي دهد درست است. به همين نظر است كه ما توصيه مي كنيم والدين و مربيان مراقب رفتار و سخنان خود باشند. الگوهاي تربيتي كودكان در جنبه ي اخلاق، و در صبر و اخلاص و امانت و پاكي و بركناري از شبهات بايد خدا گونه باشند، صاحب علم و آگاهي باشند و نظريه اي را عرضه و ارائه كنند كه مدافع آن هستند، در نظر داشته باشند كه ذهن كودك به زمين آماده اي شبيه است كه همه چيز را مي پذيرد، حتي اوهام و خرافات را. ما به نصيحت زباني در پرورش ديني چندان معتقد نيستيم، قائليم كه نقش عملي والدين كارسازتر است و رفتار مذهبي كودك به ميزان علاقه و شايستگي و ميزان درك و فهم والدين و نوع رفتار و موضعگيري آنها در برابر حوادث بستگي دارد .

    عبرت آموزي:

    اين هم نكته اي مهم و سازنده در تربيت است كه هر واقعه و جرياني را به صورت درسي در آوريم كه كودك از آن استفاده كند. اين كه فردي دروغ گفته و رسوا شده، اين كه فردي ديگر خيانت كرده و آبرويش رفته است و آن سومي كه تنبلي و تن پروري كرده و گرفتارشده و آن چهارمي نتيجه بد عمل خود را كشف كرده، و آن پنجمي كه از دنيا رفته و از او نام نيك يا بدي باقي مانده براي كودك درس است. مربي لايقي مي خواهد تا اين درس را به كودك القاء و وقايع را به نحوي مفيد و شايسته ارزيابي كند .

     توجه به رغبت:

    كودك همه گاه آماده انجام دادن همه كارها نيست. در ساعتي نمي خواهد با شما نماز بخواند او را تحت فشار قرار ندهيد و مجبورش نكنيد كه حتماً برخيزد و چنين كند كه زيان آن از نفعش بيشتر است. بگذاريد خود با رغبت به سوي شما آيد تا براساس حضور قلب به عبادت بپردازد. تحميل به اسم مذهب مفيد نيست. از مجاورت نيكو با كودك استفاده كنيد و بكوشيد كودك با شما يا فرد ديگري كه پايبند به مذهب است مأنوس شود. انس ها و الفت ها، انضباط مذهبي را دروني مي كنند. طفل درعين آزاديِ فكر، به آزادي عبادت و اطاعت هم دست خواهد يافت و اين امر اگر ازهمان آغاز كودكي پيگيري شود، در قبل از ده و حتي در هشت سالگي ثمرات خود را نشان مي دهد و به اصطلاح قواعد مذهبي در او ريشه دار مي شوند .

    در طريق تربيت ديني چه مراقبت هايي لازم است؟

     هـ - مراقبت هاي لازم :

    در طريق تربيت ديني كودكان مراقبت هايي بايد صورت گيرد تا امر تربيت مؤثرتر باشد. اين مراقبت ها از جهات مختلفي مورد بحث هستند كه اهم آنها عبارت اند از :

    1- پاسخ درست به سؤالات: درك و فهم كودك نسبت به مسائل مذهبي بسيار محدود است و به همين نظراو دائماً در زمينه هاي گوناگون به سؤال و پرسش مي پردازد تا دامنه اطلاعات خود را وسيع تر سازد. پرسش هاي او نشانه ي علاقه مندي او به عقلاني و مستدل كردن اطلاعات مذهبي است و براي مربي نقطه مثبتي مي باشد. آنچه مهم است دادن پاسخ به سؤالات است كه بايد درست و قانع كننده باشد. ما نياز نداريم كه با استدلالِ نيرومند و قوي به كودك جواب دهيم؛ زيرا او دراين رابطه شايد نتواند حقايق را درك كند و مباني درك منطقي و مستدل او چندان رشدي ندارند؛ ولي ضروري است پاسخ ها قاطع باشند آن چنان كه او را قانع كنند نه ساكت، قلب پاك و منزه او بايد آن را بپذيرد و ذهنش آن را در خود جاي دهد. موفقيت در اين امر بسته به آن است كه والدين و مربيان، خود اعتقادات و اطلاعات روشني داشته باشند و به آنچه كه مي گويند مؤمن باشند. اگر جاي ابهامي در زمينه اي خاص برايشان وجود دارد از خود دور سازند و در پاسخ هم خود را در وضع درك و فهم و موقعيت كودك قرار دهند .

     2- جلوگيري از بدآموزي ها: چه بسيارند شبهات و بد آموزي هايي كه براي كودك پديد مي آيند و ناشي ازجهل و يا بي توجهي مربيان است و البته آنها هم در اين امر شايد معذور باشند. از آن بابت كه برخي از مستشرقان خيانتكار، دوستان نادان و دشمنان دانا ذهن ها را آلوده كرده اند و افسانه ها و اساطيري را به نام مذهب وارد جامعه نموده اند و اذهان مردم را آلوده اند. عقايد و افكارغلطي كه وارد مغزها شده اند به زودي از بين رفتني نيستند و اي بسا كه خود به گروه و نسل هاي ديگر القاء شوند ودر ذهن آنها هم ريشه دار گردند.

     در آموزش ها، بويژه در آموزش مذهبي بايد چيزي را به كودك آموخت كه بعدها نيازي به اصلاح نداشته باشد. والدين و مربيان اعتقاد به خدا، به مذهب و تعاليم آن را به گونه اي در كودك پديد آورند كه روح مذهب در آنان به صورتي صحيح استوار گردد. همچنين مسائل و مباحث آموخته شده به صورتي باشند كه كودك در حال و بعد، آنها را منافي با حق و حقيقت نيابد. غرض اين است بدانيم كه عقايد مذهبي كودكان با زندگي روزمره و تجارب و آگاهي هاي خانواده و مدرسه ارتباط نزديك دارد .

    3-  ايجاد عادات مذهبي: زندگي خود و خانواده خود را مذهبي كنيد. آن چنان كه رفتار و گفتار، رفت و آمدها، معاشرت ها، خور و خواب ها و موضعگيري ها همه رنگ مذهب داشته باشند. نماز خود را در اول وقت بخوانيد و برنامه كار و بازي كودك را طوري ترتيب دهيد كه در آن ساعت فارغ البال و با شما همراه باشد؛ روح خير خواهي نسبت به همنوع را درخود زنده و متجلي سازيد تا فرزند شما از آن درس بياموزد؛ در برخوردها خوشرو باشيد كه حاصل آن عملاً خوشرويي فرزند شما باشد و درهمه ي آنچه كه مورد نظر است به طور مداوم و مستمر عمل كنيد تا اين خوي ها در شما و فرزندنتان به صورت عادت درآيد.

    4- خستگي جسمي و ذهني: ما دوست داريم كه فرزندان ما عامل به مذهب و تعاليم آن باشند ولي نمي خواهيم كه كودك را در طريق مذهب و عبادت و طاعت آن چنان خسته كنيم كه از آن متنفر و بيزار گردد. طفلي كه از همان آغاز حيات از عبادت خسته شود ترجيح خواهد داد كه بدون مذهب باشد. غرض اين است كه در اعمال مذهبي ظرفيت جسماني، رواني، فكري و عاطفي كودك را در نظر گيريم و ببينيم تا چه حد آمادگي پذيرش و عمل دارد. از كودك هفت ساله خود انتظار نداشته باشيد كه پا به پاي شما در راهپيمايي ها شركت كند و چون شما شعار دهد. او كودك است، خسته خواهد شد. از فرزند ده ساله خود انتظار نداشته باشيد كه چون شما در جلسه مذهبي چند ساعته ساكت و آرام بنشيند وهمانند شما به خواندن دعا، سينه زني و مرثيه خواني بپردازد .

    بررسي هاي علمي نشان مي دهند كه بيشتر لامذهبان و يا مخالفان مذهب از دو گروهند:يكي فردي كه در دوران كودكي و نوجواني آگاهي و تربيت مذهبي به او نداده اند و ديگر فردي كه تربيت مذهبي دوران كودكي اش با خشونت و سختگيري توأم و همراه بوده است و يا كودك را در عين نفهميدن مسئله اي وادار به عمل كرده اند.

     - هشدار و غرض هشداري است به والدين و مربيان كه بر اثر بي توجهي، سهل انگاري و جهل و ناداني، وضع و موقعيتي را براي كودكان پديد مي آورند كه آنان در آينده با دشواري هايي مواجه خواهند شد. في المثل برخي از والدين و مربيان طفل را در دوران كودكي از تربيت ديني دور نگه مي دارند. بدان مقصد كه اين امر برايشان زود است و بعدها در سنين نوجواني امكان اعمال نظر برايشان نخواهد بود. و يا بعضي از مربيان مسئله اي را وارونه و غلط به كودك القاء مي كنند بدان گمان كه در آينده پس از بزرگ شدن كودك آن را اصلاح نمايند؛ و اينان روزي به خود مي آيند كه كار از كار گذشته و در امر تربيت با صدها دشواري مواجه خواهند بود.

     رمز از دست دادن عقايد :

    اين كه چرا برخي از افراد با اين كه در خانواده مذهبي به دنيا آمده اند ترك دين و مذهب مي گويند پاسخش تا حدودي مربوط مي شود به بخشي از تحليلي كه ارائه داديم. در عين حال براي هشياري برخي از والدين علاقه مند به پرورش مذهبي فرزندان، عرض مي كنيم كه به موارد زير هم توجه داشته باشند و رمز ترك عقايد و لا مذهبي فرزندشان را در اين روابط جستجو كنند :

     1 -عدم آگاهي و معرفت نسبت به مسائل مذهبي كه خود سبب رسيدن به اين نكته مي شود كه كار مذهب عملي پوچ و بي فايده است .

     2- وجود تناقض در رفتار و كردار، در گفتار و عمل والدين و مربيان كه كودك را نسبت به آنها بدبين مي سازد.

    3 -اِعمال روش هاي خشك و مستبدانه در آموزش مذهبي و درخواست اطاعت كوركورانه و بي قيد و شرط

    4- عدم توان استدلال منطقي در اين رابطه كه وجودش براي دفاع از كيان عقيدتي هركس ضروري است

    5- وجود افسانه و اساطير و خرافات و موهومات و شبهات به اسم مذهب كه سبب بدنام كردن مذهب مي شود

    6- عدم ايجاد رابطه بين دين و دانش و حتي اصرار به متضاد نشان دادن اين دو مسئله

    7- القاء ترك لذات به اسم دين، بدين ادعا كه لازمه دينداري ترك لذات است

    8- وجود تفاوت بين آنچه كه از لحاظ تعاليم مطرح مي شود و عمل آن در اجتماع و مسئولان مذهبي جامعه

    9- تحميل بدون در نظر داشتن ظرفيت جسمي و رواني كودك

    10- عدم زمينه سازي براي ايجاد آمادگي در كودك به گونه اي كه گاهي جاذبه تلويزيون نمي گذارد كودك به دنبال نمازش برود .

    11- معاشرت هاي بي بند و بار و بي ضابطه كه موجبات فساد و گمراهي ها را فراهم مي آورند

    12- زرق و برق ها ي فسادانگيز محيط و القائات ناروا در اين رابطه كه ناشي از تلاش جاهلان و دشمنان دوست نما است .

     توجه به امانت داري :

    در همه حال فراموش نكنيم كه ما امانتدار خداييم. كودك، امانتي است از خدا در دست ما و بعد هم در دست خودش و بعد هم در دست اجتماع و مسئولان ديني. ما در برابر اين امانت مسئوليم و بايد حساب پس بدهيم. بار مصيبت دو چندان خواهد بود وقتي كه ما نه براي خود فكري كرده باشيم، نه براي فرزندانمان، بي اعتنايي و يا سهل انگاري در انجام وظيفه عقوبت آفرين است.

     در اين راه از چه كسي مدد گيريم؟

    در تربيت فرزندان و ساختن و به عمل آوردنشان بايد از مددها و نيروهايي استفاده كرد. نخست بايد از همت و عزم و اراده خود مدد خواست كه جداً به تربيت كودك همت گماريم و بكوشيم او را بسازيم و به عمل آوريم. ثانياً از آنها كه آگاه و صاحبنظرند، از مسئولان تربيت، از معلمان اخلاق، از صاحبنظران در فهم قرآن بايد مدد بخواهيم كه آگاهي ها و اطلاعات لازم را در اين رابطه در اختيارما بگذارند. از فرصت هايي كه در اجتماع است، از امكاناتي كه دولت و دستگاه هاي آموزشي در اختيار مي گذارند بايد به نفع سازندگي و اصلاح كودك استفاده كرد. و سرانجام بايد از هستي بخش مطلق، از مددرسان توانا و نزديك، از خداوند خلق و امر براي حفظ و به ثمر رساندن امانت خودش طلب كمك كرد .

                         تربيت وآموزش عقيدتي سياسي حوزه مقاومت بسيج شركت ملي گاز

    1387/9/20 چهارشنبه
  • نقش والدين در تربيت مذهبي کودکان
  •  نقش والدين در تربيت مذهبي کودکان

    اهميت عبادت در كودكي

    بارها شاهد آن بوده ايم كه برخي افراد عبادات و نماز كودكان را نوعي بازي تلقي مي كنند و آن را فاقد ثواب و اجر الهي مي شمارند. حال آن كه چنين نيست و قطعاً عبادت دركودكي نيز حسناتي به همراه دارد. پس خوب است بدانيم كه واجبات بزرگسالان و اعمال مستحبي آنها براي كودكان مستحب است و گناهان آنها براي كودكان مكروه بوده و مباحات براي هر دو امري مباح است. حال اگر ترتيبي اتخاذ شود كه كودكان دريابند انجام عبادت و نماز آنها، در پيشگاه خدا اجر خواهد داشت، رغبت بيشتري براي انجام عبادت خواهند داشت. از طرف ديگر انجام عبادت ها در كودكي موجب ملكه شدن آنها مي گردد و چنين كودكاني در بزرگسالي عبادات را با سهولت بيشتري انجام مي دهند. اما آنان كه تا هنگام بلوغ نماز نخوانده اند، اين كار را با دشواري بيشتري انجام مي دهند. پس اگر بخواهيم كودكان با عبادات خو بگيرند، بايد دوره كودكي آنها را مغتنم بشماريم. مسئله ديگر اين است كه وقتي كودكي از دوران نوباوگي به عبادت روي بياورد و براي انجام آن به مسجد و ساير اماكن مذهبي برود، از همان زمان، با چنين فضاهايي انس مي گيرد و با انسان هاي با ايمان مأنوس مي شود. انس با فضاهاي مذهبي و با نيكان مانع گرايش به ورطه هاي فساد و نابودي گشته، انسانها را از دوستي با بدان برحذر مي دارد و فرد با چنين خصوصياتي به صلاح و زندگي پاك نزديك تر مي شود. پس براي تربيت ديني كودكان بايد از همان كودكي دست به اقدام زد تا آداب و رسوم و عبادات ديني در دل فرزندان پا بگيرد. به همين دليل بايد نقش هايي را در امر تربيت مذهبي فرزندان و اقامه نماز توسط آنان ايفا كنيم. اين نقش ها عبارت اند از:


    نقش والدين در تربيت مذهبي کودکان

     اهميت عبادت در كودكي

    بارها شاهد آن بوده ايم كه برخي افراد عبادات و نماز كودكان را نوعي بازي تلقي مي كنند و آن را فاقد ثواب و اجر الهي مي شمارند. حال آن كه چنين نيست و قطعاً عبادت دركودكي نيز حسناتي به همراه دارد. پس خوب است بدانيم كه واجبات بزرگسالان و اعمال مستحبي آنها براي كودكان مستحب است و گناهان آنها براي كودكان مكروه بوده و مباحات براي هر دو امري مباح است. حال اگر ترتيبي اتخاذ شود كه كودكان دريابند انجام عبادت و نماز آنها، در پيشگاه خدا اجر خواهد داشت، رغبت بيشتري براي انجام عبادت خواهند داشت. از طرف ديگر انجام عبادت ها در كودكي موجب ملكه شدن آنها مي گردد و چنين كودكاني در بزرگسالي عبادات را با سهولت بيشتري انجام مي دهند. اما آنان كه تا هنگام بلوغ نماز نخوانده اند، اين كار را با دشواري بيشتري انجام مي دهند. پس اگر بخواهيم كودكان با عبادات          خو بگيرند، بايد دوره كودكي آنها را مغتنم بشماريم. مسئله ديگر اين است كه وقتي كودكي از دوران نوباوگي به عبادت روي بياورد و براي انجام آن به مسجد و ساير اماكن مذهبي برود، از همان زمان، با چنين فضاهايي انس مي گيرد و با انسان هاي با ايمان مأنوس مي شود. انس با فضاهاي مذهبي و با نيكان مانع گرايش به ورطه هاي فساد و نابودي گشته، انسانها را از دوستي با بدان برحذر مي دارد و فرد با چنين خصوصياتي به صلاح و زندگي پاك نزديك تر مي شود. پس براي تربيت ديني كودكان بايد از همان كودكي دست به اقدام زد تا آداب و رسوم و عبادات ديني در دل فرزندان پا بگيرد. به همين دليل بايد نقش هايي را در امر تربيت مذهبي فرزندان و اقامه نماز توسط آنان ايفا كنيم. اين نقش ها عبارت اند از:

    والدين چه نقشي در تربيت مذهبي كودكان دارند؟

     1- نقش تمهيدي ( مقدمه چيني (

    براي زمينه سازي اعمال عبادي و نماز در كودكان بايد نخست تمهيداتي فراهم بشود و در امر تربيت مذهبي فرزندان بايد اقداماتي به عمل آيد. پيامبر"ص" چنين عمل كرد: به هنگام تولد امام حسن(ع) و امام حسين (ع) در گوش راست آنان اذان و در گوش چپ اين عزيزان اقامه خواند كه هردو عمل مستحبي قبل از نماز هستند. امام چهارم (ع) در روايتي مي فرمايند: وقتي كه كودك شما به سن سه سالگي رسيد، به او بگوييد كه كلمه لااله الا الله را بگويد. وقتي كه به سن سه سال و هفت ماه و بيست روز رسيد به او بگوييد كه نام پيامبر(ص) يعني" محمد" را برزبان جاري كند و وقتي كه به سن چهارسالگي رسيد       به او بگوييد كه بر پيامبر(ص) درود بفرستد (شايان توجه است كه اين دو كار را درنماز به خوبي      مي يابيم). در پنج سالگي او را روي به قبله بنشانيد، و در 6 سالگي ركوع و سجده را به او بياموزيد و در هفت سالگي شستن دست ها را به وي آموزش بدهيد( كه كنايه ازوضو گرفتن است). امام صادق(ع) حتي درمورد روزه مي فرمود: ما كودكان خود را در سحر گاهان بيدار مي كنيم تا روزه بگيرند، اما درطول روز هر وقت كه خواستند مي توانند افطار نمايند. مراد امام (ع) آن است كه بدين ترتيب بايد كودكان را عادت داد تا به تدريج تمرين روزه داري نمايند و اين امر آنهارا براي روزه داري كامل به هنگام بلوغ و تكليف آماده مي كند.

      2- نقش الگوي

    كودكان در تقليد پذيري شهره اند. آنها بسياري از رفتارها و حركات را از طريق تقليد كردن از ديگران و بزرگ ترها مي آموزند. به همين دليل مي گويند وقتي كه قصد آموزش رفتاري را به كودكان داريد، الگوي خوبي از آن رفتار را در معرض ديد آنان قرار بدهيد تا آنها به تبعيت از الگو بپردازند. علي (ع) فرمود: كونوا دعاه الناس بغير السنتكم، يعني مردم را با غير زبان هايتان به راه خدا دعوت كنيد. ايشان دعوت با عمل را مؤثرتراز دعوت از طريق سخن مي دانست. سعدي نيز مي گويد:

     بزرگي سراسر به گفتار نيست

    دو صد گفته چون نيم كردار نيست

    خداوند براي هدايت انسان ها، الگويي ارزشمند و متعالي در معرض ديد آنها قرار داده است و            مي فرمايد:" و قد كان لكم في رسول الله اُسوةٌ حَسنه". پس به درستي كه پيامبر(ص) براي شما اسوهٌ نيكويي است. پيامبر علاوه برانجام واجبات و خواندن نمازهاي واجب، به امور مستحبي توجه وافري داشت و به نوافل نيز مي پرداخت. (شايان ذكراست كه برپا داشتن نماز شب بر پيامبر(ص) واجب بوده است. ) ما نيز در مقام والدين، اگر مي خواهيم فرزندان خوبي تربيت كنيم كه نمازرا بر پاي دارند، بايد خود در مقابل آنها به عبادت و نماز قيام كنيم. هر چند كه دعوت آنان به نماز لازم است، اما آثارعملي عبادت كه در معرض ديد آنان قرارمي گيرد، تاثير دعوت را دو صد چندان مي كند. اين روش را در تعليم و تربيت، روش اسوه سازي مي گويند. در روان شناسي نيز بندورا از آن تحت عنوان "سرمشق دهي " ياد مي كند. او به هنگام بحث از نظريه يادگيري اجتماعي از يادگيري مشاهده اي سخن به ميان مي آورد. كودكان با مشاهده والديني كه به اعمال نيك، عبادت و نماز مي پردازند، به تقليد و تكرار آن رفتار مبادرت مي كنند. حتي تقليد در بعد اجتماعي نيزمعني دار است و از آن تحت عنوان تقليد اجتماعي ياد   مي كنند.

      3- نقش تبليغي

    از ديگر نقش ها و وظايفي كه بر عهده والدين است، نقش تبليغي است. امروزه آيين ها و كيش هايي كه غير الهي اند وافكار بت پرستانه را در دنيا تبليغ مي كنند، كم نيستند. اين آيين ها منادي نجات بشر بوده، وعده هاي فريبنده اي به مردم دنيا مي دهند. همه ي آنها سعي مي كنند كه با جاذبه هاي تبليغ، مردم را به سوي مسلك و مرام خود دعوت نمايند. براي مثال، در اينترنت به مقالات فراواني درباره اين نوع كيش ها و فرقه هاي ضاله و گمراه كننده برمي خوريم كه از الفاظ فريبنده بهره مي جويند.

     راه هموار است و زيرش دام هاست

    قحطي معنا ميان نام هاست

    لفظ ها و نام ها چون دام هاست

    لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست

    سالانه عده ي زيادي با تأثير پذيري از تبليغات به مرام ها و مسلك هاي مختلفي مي گروند. پس اگر آثار تبليغات تا اين حد زياد است و تا آن حد كارايي دارد كه مردم را به تغيير مسلك و مرام مي كشاند،     مي توان به نحو احسن در جهتي سازنده از آن بهره جست و با سخن گفتن درباره دين، عبادات و نماز و احكام آن، كودكان را به سوي عبادت جذب كرد. در قرآن نيز براين معنا تأكيد شده است و خداوند پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده، مي فرمايد:" يا ايها الرسول بَلّغ ما اُنزل اليك من ربك". اي پيامبر ابلاغ كن آن چه را كه از سوي رب و پروردگارت برتو نازل گشته است. مراد در اين جا ابلاغ مسئله امامت علي (ع) است، و تبليغ رهبري ديني و ولايت علي (ع) تا آن درجه از اهميت برخوردار است كه     مي فرمايد:" و اِن لَم تـَفعل فـَما بـَلغت رسالته. " و اگر آن را ابلاغ نكني، رسالت خود را به نحو اكمل ابلاغ نكرده اي. آن روزي كه اين تبليغ صورت مي پذيرد خداي تعالي آن را به عنوان كمال دين دانسته، مي فرمايد: « اَليوم اَكملتُ لكم دينكم و اَتممتُ عليكم نعمتي و رَضيتُ لكم الاسلام ديناً» نتيجه آن كه اين همه اهميتي كه امر تبليغ در اسلام دارد و بزرگان و معصوماني چون علي (ع) قرباني تبليغ دين خدا گشته اند، ما را بر آن مي دارد كه به تبليغ دين در خانه و بيان اهميت نماز بپردازيم واگر چنين نكنيم قطعاً بچه ها به سوي عبادت و نماز گرايش چنداني پيدا نمي كنند.

      4- نقش تبشيري، تشويقي و تقويتي

    مراد از تبشير، آگاه كردن فرد از آن است كه اگركارخوبي انجام بدهد، در پايان به آن عطيه اي ( پاداش ) داده خواهد شد و خداي تعالي از اين روش براي ترغيب بندگان به امور نيك استفاده كرده است، در آن جا كه مي فرمايد: وَ فاكِهَهُ مِمّا يَتخَّيرون و ديگراني را كه در سطوح بالاتري هستند به كسب رضاي معبود وعده داده، مي فرمايد: "رَضي الله عنهم و رَضوا عنه " و كسب رضايت خدا امرارزشمندي است و لذا در قرآن مي فرمايد:" و رضوان من الله اكبر"

    پس مي توان براي جلب نظر فرزندان به سوي عبادت و نماز، از تبشير استفاده كرد. مانند پدري كه به كودك خود مي گويد: اگر نماز بخواني برايت فلان لباس را مي خرم. او بدين ترتيب از روش تبشير بهره جسته است، ولي در مورد كودكان بايد تحقق وعده ها نزديك و سريعاً قابل حصول باشد. مراد از تشويق آن است كه پس از اتمام نماز به فرزندمان چيزي عطا كنيم. اين امر موجب دوام عبادت و استمرار توجه به فريضه نماز مي گردد.

    كودك با دريافت پاداش تمايل بيشتري به انجام عبادت از خود نشان مي دهد و بايد به تدريج كه بزرگ تر مي شود، سخن از اهميت و فلسفه نماز نيز به ميان آورد تا عادت كردن به اقامه نماز همراه با فهم و درك بهتر از اين عبادت باشد. در تشويق كودكان بايد دقت كنيم چيزي كه در اختيار كودك قرار مي دهيم مورد علاقه وي باشد. اين امر در مورد تبشير و تقويت نيز صادق است. منظور از تقويت آن است كه در اختيار كودك چيزي را قرار بدهيم كه موجب احتمال افزايش رفتار در او بشود و تفاوت آن با تشويق دراين است كه تشويق موجب افزايش عمل نمي شود، اما تقويت مي تواند چنين پيامدي را در برداشته باشد. بدين ترتيب اگر چيزي در اختيار كودك قرار بدهيم و باعث افزايش عبادت و نماز در وي بشود، آن چيز نقش تقويت كننده دارد. نتيجه آن كه بايد براي تشويق و ترغيب فرزندان به امور عبادي از تبشير، تشويق و تقويت كردن بهره بجوييم و حتماً براي اعطاي شي ء به كودك، بر اثر تجربه به امور مورد علاقه وي شناخت پيدا كنيم تا شاهد تاثير فراوان آن باشيم.

     5- نقش تسهيلي ( سهولت بخشي(

    انجام عبادت و نماز به صورت كامل و تفصيلي و به جاي آوردن تمامي شرايط آن كار دشواري است. لذا به منظور ترغيب كودكان مي توان درعبادات آنان تسهيلاتي در نظر گرفت. همان گونه كه امام صادق (ع) فرمود: كودكان خود را در سحرگان بيدار كنيم تا روزه بگيرند اما در طول روز هر وقت كه خواستند مي توانند افطار نمايند. دراين جا ملاحظه مي شود كه با توجه به طاقت كم كودكان براي روزه داري و عدم توان گرفتن روزه كامل، آنها را تشويق مي نماييم به مقداري كه مي توانند روزه بگيرند. براي نماز خواندن كودكان نيز مي توان تسهيلاتي فراهم ساخت. براي مثال، تهيه آب ولرم در آن جايي كه آب خانه سرد است. اين امر به ويژه براي خواندن نماز صبح توسط كودكان ضرورت دارد. پهن كردن جا نمازآنها، يا مختصر كردن برخي از ادعيه در قنوت و اموري نظاير اينها مي تواند انجام عمل عبادي توسط كودكان را سهولت بخشد. البته با افزايش سن آنان مي توان بركيفيت عبادت هاي آنها افزود و سطح راز و نياز آنان را با خالق اعتلا بخشيد؛ اما تحميل عبادت هاي سخت و دشوار و ايجاد سختي هاي فراوان كه با توان و سن آنها متناسب نيست مي تواند موجبات زدگي از دين را فراهم سازد.

      6- نقش تذكر و يادآوري

    به طور قطع كود كاني كه به تازگي به عبادت و نماز رو آورده اند ممكن است اوقات نماز را فراموش كنند و گاه ناخواسته نماز خود را در وقت مناسب نخوانند. به منظور پيشگيري از بروز چنين امري، بايد در نظر داشته باشيم كه گاه تذكراتي را به چنين كودكاني بدهيم، اما تذكراتي ملايم و لطيف. براي مثال: پسرم الان موقع نماز ظهر است، عزيزم بيا نمازت را بخوان. ضرورت تذكر از آن جهت روشن است كه كودكان در شناخت وقت و زمان، به قابليت و توانايي هاي كافي دست نيافته اند. چنين تذكراتي مي تواند عبادت و نماز را به آنان ياد آوري كند و با عوامل زمينه ساز قبلي و ايفاي نقش هايي كه قبلاً ذكر آنها رفت، انجام به موقع نماز را توسط آنان ممكن سازد. ولي اگر تذكرات به موقع والدين نباشد گاه كودك دچار فراموشي شده، از اقامه نماز باز مي ماند. وجود تذكرات لطيف و سازنده امري مفيد و لازم است و حتي درمورد بزرگ ترها نيز مصداق خواهد داشت. چنان كه قرآن مي فرمايد: " فذكـّر اَن نفعت الذكري" و در آيه ديگري مي فرمايد: " فذكر، ان الذكري تنفع المومنين.

     7- نقش حمايتگري

    كودكان گاه در حين اجراي عبادت يا به هنگام برخورد با ديگران ممكن است دچار شبهاتي در مورد نماز و عبادت بشوند. همچنين ممكن است نكاتي كه مي شنوند باعث ترديد آنان شده، آنها را از خواندن نماز و انجام عبادت باز دارد. لذا به منظور حفظ تمايل و اشتياق آنها به عبادت، بايد درصدد حمايت از آنها برآمد و پاسخ اين شبهات را با نگرشي علمي و عقلاني داد تا در خور فهم كودك باشد و حتماً بايد به زباني ساده بدان پرداخت تا مشكلاتي كه نسبت به انجام عبادت و نماز در ذهن كودك بروز كرده است برطرف شده، با آرامش و طيب خاطر به عبادت بپردازد. بايد براي كودكان گفته شود كه وقتي آنها نمازمي خوانند خداوند به آنان حسناتي مي دهد و آنها را بيشتر دوست مي دارد. پس كودك براي انجام عبادت و ادامه دادن آن نيازمند حمايتگري بزرگ ترهاست و حمايت فكري و معنوي آنها كودكان را در انجام عبادات استوار مي گرداند.

    نتيجه:

    نماز خواندن در دين مبين اسلام اهميت شاياني دارد. نماز ستون دين معرفي شده و آدمي را از زشتي ها و منكرات باز مي دارد، چرا كه حق تعالي در قرآن مي فرمايد: "ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر". از سوي ديگر، براي حفظ ارزش والاي نماز، علي (ع) در محراب و حسين بن علي (ع) در صحراي مالامال از عشق كربلا به شهادت رسيدند. خداوند مي فرمايد: "اَقم الصلوة لذكري"، نماز را براي ذكر من بر پا دار و ذكر را زمينه لازم براي ارائه لطف دانسته و فرموده:" واذكروني اذكر كم"، مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مراد از ياد، برخوردار كردن بندگان از الطاف مزيد خويش است. نماز رمز دست يافتن به فلاح و رستگاري است: " قد افلح المومنون الذين هم في صلوتهم خاشعون. " و اگر انسانها ايمان بياورند خدا درهاي رحمت و بركت را از آسمآنها و زمين برآنها مي گشايد و لذا فرمود: "و لو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض". نماز رمز اين گشايش ها و بركت هاست و مددكارانسان در شرايط سخت محسوب مي شود. بيهوده نيست كه ابن سينا اين فيلسوف بزرگ مسلمان به هنگام برخورد با مشكلات و مسائل پيچيده اي كه قادر به حل آنها نبود رو به سوي خالق مي كرد و نماز مي خواند و به بركت اين نماز، خداوند مساعدت مي نمود و معما گشوده مي شد. رمز اين حركت و تلاش ابن سينا را مي توان در اين آيه كريمه يافت كه مي فرمايد: "اِستـَعينوُا بالصَبر و الصَلوة ". يعني از نماز و روزه كمك و استعانت بجوييد. پس نماز را ياوري قدرتمند و حاوي فوايد دنيوي و اخروي فراوان بدانيم. با چنين نگرشي بايد به تشويق و ترغيب كودكان بپردازيم تا اين عبادت حيات بخش از كودكي با وجود آنهاعجين گردد وسلامت دين و دنيا و جهان آخرت آنان در پرتو آن تأمين شود. والدين نيز براي تحقيق اين امر در نزد ذات باري صاحب اجر خواهند بود.

     منابع :

       زمينه ها و اصول پرورش مذهبي در کودکان 

       مفهوم پرورش مذهبي و عاملان آن 

       وظايف والدين در تربيت و پرورش مذهبي کودکان 

                                                                                       معاونت تربيت و آموزش عقيدتي سياسي

                                                                                          حوزه مقاومت بسيج شرکت ملي گاز

    1387/9/2 شنبه
  • جايگاه غم وشادي در اسلام
  • جايگاه غم وشادي در اسلام

     اسلام ديني است که به روابط اجتماعي و چگونه حاضر شدن دراجتماع وخوشرو وخنده رو بودن درجامعه وزدودن غبار غم از چهره دوستان بوسيله شادابي وخندان بودن تأکيد بسياري کرده است. واز مؤمنان خواسته است تا از اخمو بودن و تلخي کردن وغمگين بودن دوري کنند چرا که هم در زندگي خود آنها وهم بر اطرافيان آنها اثر منفي مي گذارد.


    جايگاه غم وشادي در اسلام

     اسلام ديني است که به روابط اجتماعي و چگونه حاضر شدن دراجتماع وخوشرو وخنده رو بودن درجامعه وزدودن غبار غم از چهره دوستان بوسيله شادابي وخندان بودن تأکيد بسياري کرده است. واز مؤمنان خواسته است تا از اخمو بودن و تلخي کردن وغمگين بودن دوري کنند چرا که هم در زندگي خود آنها وهم بر اطرافيان آنها اثر منفي مي گذارد.

     شادي وغم درفرهنگ اسلامي :

    فرهنگ اسلامي يک فرهنگ غني وبسيار کهن است وفرهنگي کامل که در تمام ابعاد آن سخن به ميان آمده است ودين اسلام کاملترين دين است که به تمام امور در زندگي توجه کرده است واينکه اگر بگوييم دين اسلام و فرهنگ اسلامي مساوي است با نشاط ، اميد،شادي سخني به گزاف نگفته ايم .

    تمام سخنان و سفارشاتي که در قرآن و دين اسلام براي انسانها گفته شده است منطبق بر خواسته هاي فطر ي آنهاست وبراي درست زندگي کردن و سعادتمند شدن هم دراين دنيا و هم درجهان آخرت است .دين منظمي که براي تمام امور زندگي برنامه و راه کار به ما نشان داده است.1

    شادي کردن ودوري ازغم منفي واحساس خوشبختي کردن از اصلي ترين برنامه هاي اين فرهنگ غني و دين کامل است . دقت در سخنان ائمه و پيامبرصلي الله عليه واله اهميت فوق العاده شادي و تبسم و خوشرويي را نشان مي دهد و در جمله اي  پيامبر صلي الله عليه واله فرمودند: اگر دو روز شما با هم مساوي باشد ضرر کرده ايد.2

    منظوراينکه زندگي بايد هميشه در حال تازه ونوشدن باشد.

    البته در اين فرهنگ غني جايي براي غم و اندوه نيز باز مانده است و آن غم و اندوه بر فراق محبوب واندوه بر گناهان و اشتباهات زندگي و غيره است و همچنين احساس همدردي با دوستان و خانواده در دنياست.

     شادي وغم در عرفان اسلامي:

    سؤالي مطرح است و آن اينکه اگر اسلام دين شادي است و در آن شادماني و شادمانگي يک ارزش و باعث سعادت دنيا وعقبي است پس چرا عرفاء واهل سير سلوک غم را يک فضيلت شمرده اند؟ و براي زندگي تعبيرهايي سوزناک و وصفهايي غم انگيز بکار برده اند؟

    چرا غم را گوهرگرانبها ناميده اند؟

    در عرفان اسلامي غم مساوي و معادل با شادي و حتي شادي  وصف ناپذير ،مي باشد. و منظور ازغم يک رهايي دروني ،تخليه کامل ذهني واحساس سرخوشي وسرزندگي و پرواز روحاني است. شايد اين حالت براي شما هم پيش آمده باشد که بعد از دعا و مصيبت اهل بيت واشک ريختن از روي صدق وصفا يک احساس سبکي روح به شما هم دست داده باشد ويک خوشحالي وشادماني که خودتان هم دليل اين شادي را نفهميده ايد. بله اين شادي نيست مگر بخاطرسبکي روح.

    اين غم از نظر روانشناسي يک شامانگي واقعي است . و حافظ که  واژه غم را در

    تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق                    هر دم از نو غمي آمد به مبارك بادم

    استفاده کرده است منظور افسردگي و بن بست فکري نيست بلکه اين غم نشانه تابش نور عشق الهي ، غمي که هر دم و هر لحظه به خاطر حلقه بگوش در ميخانه عشق بودن به سراغ حافظ مي آيد. دري ازدرهاي آسماني ، شادي ومستي عاشقانه است که تمام ذرات وجود يک عارف را در برمي گيرد ومملو از شور وعشق و لذت مي کند. شادماني واقعي يعني لذت بردن از لحظه لحظه زندگي.

    پس در عرفان اسلامي غم هجران معشوق و دوري يار، مقدمه شادي و غم رسيدن به محبوب و يار زيباترين وبا شکوه ترين شادمانگي است ولذتي وصف ناپذيردارد.

      سخن پيشوايان اسلامي در غم و شادي:

    پيشوايان و ائمه ديني ما در مورد غم و شادي واقعي و غم و شادي منفي سخنان گهرباري گفته اند که ماحصل آنها ونتيجه آن را درزير مي نويسم .

    شادي کردن مؤمنان خود يک عمل پسنديده وخوب است که زدودن غم واندوه از چهره مؤمن باعث شاد شدن دل او درقيامت مي شود وبهشت براي کساني که دل مؤمن را شاد مي کنند مباح شمرده شده است و بعد از سلامتي و تندرستي بزرگترين نعمت خنده است و اينکه شادي مايه آرامش روان است و غم واندوه نفس را در تنگنا قرار مي دهد و آرامش را از بين مي برد .

     امام علي (عليه السلام) فرمودند:

    همانا انسان گاهي خوشنود مي شود به چيزي که هرگزاز دستش نمي رود و ناراحت مي شود براي از دست دادن چيزي که هرگز به آن نخواهد رسيد ، ابن عباس خوشحالي تواز چه چيز مي باشد که در آخرت براي تومفيد باشد و اندوه تو براي ازد ست دادن چيزي ازآخرت باشد، آنچه از دنيا به دست مي آوري تو را خشنود نسازد، آنچه در دنيا از دست مي دهي زاري کنان تأسف مخور، و همت خويش را به دنياي پس از مرگ واگذار.3

    و همچنين در جايي ديگر امام علي (عليه السلام ) فرمودند :

    با به دست آوردن مالي از دنيا شادمان مي گرديد ومتاع بسيار آخرت را از دست مي دهيد واندوهناک نمي شويد.4

    که اشاره به شادي منفي و آن خشنودي به اموال دنيا است  که گذراست و ارزشي ندارد و عدم توجه به آخرت و آنچه گريبان انسان را خواهد گرفت و گناهان که بايد انسان اندوهناک شود و غم خورد ولي نمي خورد.

    در جايي حضرت علي در ارزش تداوم در کار و شادابي در آن مي فرمايند:

    چيزاندک که با اشتياق تداوم يابد بهتر از فراواني که رنج آور باشد.5

    و در جايي ديگر حضرت علي مي فرمايند:

    اندوه جسم را تباه مي کند وکسي که غم او بسيار باشد اندوه او به درازا مي کشد.6 

     و اينکه درمورد بهداشت و رعايت آن و رابطه آن با غم و شادي حضرت فرمودند:

    (غسل الثياب يذهب الهمّ و الحزن؛ شستن لباسها غم واندوه را دور مي سازد).7

    و اينکه (الهمّ والهزم ــــــ الهمّ نصف الهزم ؛ اندوه نيمي از پيري است) .8

     اسلام دين شادي ، نشاط ، تحرک:

    در اسلام دستوراتي است که از آنها بوي شادمانگي استشمام مي شود و عمل کردن به اين دستورات باعث تحرک و نشاط آور است و سرور و شادي باعث مي شود انسان تحرک بيشتري از خود نشان دهد وفعاليت بيشتري کند وکارهايش را به نحواحسن انجام دهد حالااين کار فعاليت بدني باشد يا روحي وفکري .

    وهمچنين دراسلام اعياد بسياري است مثل عيد فطر و عيد قربان و عيد غدير و همچنين روزهاي تولد امامان (عليه السلام ) که در اين روزها توصيه به ديد وبازديد و در بعضي آنها نماز وغيره شده است که همگي نشانه شادي و  جشن و سرور است واينکه اسلام موافق جشن و سرور است .

    واين ديد وباز ديد اقوام و فاميل و همسايه و همچنين توجه به همسايه وحق او باعث احساس محبت و شادي در انسان و تأثير اين شادي بر جامعه که همه در زندگي کردن در جامعه اي شاد و پر از محبت احساس خوشحالي وخوشبختي مي کنند.

    وهمچنين انسانهايي که اجتماعي ترند ودر اجتماعات و فعاليت هاي اجتماعي بيشتر شرکت دارند انسانهاي شادتر وموفق ترند تا انسانهاي گوشه نشين که در فعاليتهاي اجتماعي نيز شرکت نمي کنند.

     واسلام ديني است که از تنبلي و کاهلي وسستي بيزار است و از تحرک و نشاط خشنود مي شود.

    شادي ، جوان، دينداري:

    بايد در هر امري حد اعتدال آن را رعايت کرد واز افراط و تفريط دوري کرد . مخصوصاً درميان قشر جوان نبايد متدين بودن را مخالف با شاد بودن به آنها معرفي کرد بطوريکه هر وقت صحبت از دين ودينداري مي شود جوان فکر کند که بايد شادي راکنار بگذارد و دين به معناي غمگين بودن و هميشه گريه کردن و افسرده بودن است. اگر چنين تصوري را به جوانان و مردم القا کنيم به دين و جوانان جفا و ظلم روا داشته ايم . دين شادي حقيقي و پايدار است .

    ما بايد بدانيم که هر افراطي موجب تفريط مي شود . افراط در غم موجب افراط در شادي خواهد شد...

    ممکن است فضايي ايجاد کرد که هم اين مرزها محفوظ بماند و هم آن فضا با شادي همراه باشد.9

     فصل دوم :

    جايگاه غم وشادي درکتب آسماني:

    شادي امري غريزي و طبيعي است ومسلم است که تمام اديان در اين رابطه به نکاتي اشاره کرده باشند . کتاب آسماني ما قرآن که به بعضي از آيات آن در اين زمينه اشاره شده و در واقع تمام مطالبي که تاکنون بيان شده است به گونه اي همه بازگشتشان به قرآن ومعني قرآن است حتي سخنان اهل بيت تفسيري از قرآن است واما براي نمونه به برخي از مطالب گفته شده در کتابهاي ديگر اشاره مي کنيم .

    1.      زبور :

    درکتاب زبورحضرت داود (عليه السلام ) مي خوانيم غم هاي شديد بسيار مي باشد اما هر که به خداوند توکل دارد، رحمت اورا احاطه خواهد کرد،اي صالحان در خداوند شادي ووجد کنيد و اي همه راست دلان ترنم کنيد،جان منتظر خداوند مي باشد او اعانت و سپر ماست زيرا که دل ما در او شادي مي کند ودرنام قدس او توکل داريم، اي خداوند رحمت توبر ما باد .

    2.      انجيل :

    در انجيل مي خوانيم : (اي برادران مسيحي من شما را خيلي دوست دارم و دلم براي شما تنگ شده چون شادي من و پاداش زحمات من هستيد ،عزيزان به خدا وفادار بمانيد و هميشه در راه خداوند شاد باشيد.)10

    3.  اوستا   :

    در اوستا مي خوانيم («اي فردا» مرا از بهترين کردارها و گفتارها بياگاهان و مرا با توانايي خود از آن ستايش که باغ بندگان است آگاه ساز تا زندگي به خواست شما شاد وخرم و تازه گردد.

    راه لذت از درون دان نه از برون           ابهلي دان جستن از قصر و حصون

    آن يکي در کنج مسجد،مست وشاد         و آن دگر درباغ، ترش و بي مراد.         مولوي                

    نتيجه:

    در قرآن در آياتي عوامل متعددي که موجب شادي ودوري از غم است بيان شده است . که به ذکر چند نمونه بسنده مي کنيم .

    1.  ايمان: مهمترين عامل شادي ايمان به خداست.

    (الا بذکر الله تطمئن القلوب ) 11

    2.    رضايت : 

    قل بفضل الله  وبرحمته فبذلک فليفرحوا هو خير ممّا يجمعون 12

    اي رسول به خلق بگو شما بايد منحصراً بفضل و رحمت خدا شادمان شويد که آنها بهتر ومفيد تر از ثروتي است که برخود اندوخته ايد .انسانها با راضي بودن به مشيت الهي مي توانند عميق ترني شاديها را ايجاد کنند.

    3. کمک به مسکين (انفاق)   :

    ( ويطعمون الطعام علي حبه مسکيناً و يتيماً و اسيراً) 13

    و طعامشان را به سبب دوستي خدا به مسکين و يتيم و اسير مي دهند وبراي رضاي خدا و خداوند در روز قيامت ، روز حساب از آنها استقبال مي کند در حاليکه شادمانند و مسرورند .  

     4. شادي هاي بيجا و آثار شوم آن(غم)  :

    ( و إذا اذقنا الناس رحمة فرحوا بها إن تصبهم سيئة بما قدّمت ايديهم إذا هم يقنطون) 14

    و مردم بر آنند که هرگاه ما به لطف خود رحمتي به آنها چشانديم شاد شده واگر رنج و بلائي از کرده خودشان ببينند درآن حال از خداوند نوميد مي شوند.

    يعني اگر ما امور را واگذاربه خداوند کنيم دردرونمان شاد خواهيم بود و عوامل ديگر...

    چگونه شاد باشيم؟

    راهها و روش هاي مختلفي براي چگونه زيستن وشاد زيستن وجود دارد که برخي اين روش را       مي توان نام برد...

        1. .     توکل به خداوند که در همه امور زندگي بايد صورت گيرد وزندگي راشادمانه مي کند.

        2.     راضي بودن از زندگي و شرايطي که در آن قرار داريم و استفاده کردن از آن شرايط به نحو خوب واحسن.

        3.     عشق ورزيدن و عاشقانه زندگي کردن و بخاطر عشق با مشکلات مبارزه کردن.

        4.      فروتني و تواضع .

        5.      شجاعت در زندگي و هدفمندي در زندگي .

        6.      زندگي درزمان حال ودوري از خاطرات منفي .

        7.      انعطاف پذيري ، در مقابل مسائل و شرايط زندگي .

        8.      کرامت نفس و بزرگ داشتن نفس و عدم وابستگي .

        9.      داشتن جسم سالم و ورزش کردن.

       10.     اعتدال و ميانه روي در زندگي و فعال و مشغول بودن.

       11.     صداقت و راستي .

       12.    خوشبختي خود را باور داشتن و فراموش نکردن در زندگي .

       13.     بخشش وگذشت و اجتماعي بودن در زندگي .

       14.    .برنامه ريزي و نظم در زندگي ، ابتکار وخلاقيت داشتن .

    15.       اعتقاد به ارزشها...15

    عوامل نام برده شده و صدها عوامل ديگر از عواملي هستند که تا حدودي به شادمانه زندگي کردن کمک مي کنند.

    پي نوشت ها:

    1.  ر.ك. صمد وليزاده، زندگي شادمانه، انتشارات نگرش روز

    2.  صمد وليزاده،همان.

    3. نهج البلاغه، نامه 22، ص 501

    4. نهج البلاغه، خطبه114،ص218

    5. نهج البلاغه، حكمت 444، ص737

    6. غررالحكم، ج 1،ص454

    7. صدوق، الخصال،ص 612

    8. نهج البلاغه، حكمت143، ص658

    9. غلامعلي حداد عادل، روزنامه همشهري، شماره 2074، به نقل از صمد وليزاده، ص43

    10. فصلنامه شوراي فرهنگي زنان

    11.  سوره يونس، آيه 58

    12.  سوره رعد، آيه 28

    13. سوره انسان، آيه 8،9،10

    14.  سوره روم، آيه 36

    15. . ر.ك. محمد وليزاده، زندگي شادمانه، ص46

     معاونت تربيت وآموزش عقيدتي سياسي حوزه مقاومت بسيج شركت ملي گاز

    1387/8/29 چهارشنبه


    مجری سایت : شرکت سیگما